خواجه نصير الدين الطوسي
21
تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى )
چون حجر الماس ، و جزع و ياقوت سپيد « 1 » . و تولد « 2 » احجار بطريق « 3 » ديگر تواند بود ، چنانك آفتاب مدّتى مديد در خاكى يا در سنگى تابد ، تا « 4 » بكثرت حرارت شعاع آفتاب محترق گردد ، بعد از آن بمدّتى ديگر آب بر آن جرم محترق مىگذرد تا منحل شود « 5 » ، بعضى از آن با آب بياميزد و سيلانى پذيرد ، بعد از آن حرارتى معتدل در آن تأثير « 6 » كند بمدّتى دراز ، تا خشك شود ، پس برودتى در آن تأثير كند ، تا منجمد گردد و سنگ « 7 » شود . اكثر از جواهر « 8 » هم بدين ترتيب متحجّر مىگردند « 9 » . و هر جوهر كه شفّاف باشد مادّهء او آبى بود باختلاط « 10 » ارضى لطيف باهم آميخته ، چون بلّور و لعل ، و بعضى زمرّد و ياقوت و غير آن ، و بعضى از عقيق . و مادّهء بلور مائيتى « 11 » بوده باشد در غايت صفا ، و دليل بر اين معنى منجمد شدن آب است در زمستان . و هرچه مايع شود ، بضرورت او را وعائى بايد « 12 » تا آن را پيش از متحجّر شدن نگاه مىدارد ، و مانع مىباشد تا متلاشى نشود ، چون مدّتى بايد تا متحجّر شود ، و اين صورت بيشتر باشد ، و چون متحجّر شد آن را وقايت و حافظى باشد ، به حكم نفاست جوهر .
--> ( 1 ) - كلمهء « سپيد » در ع : نيست ( 2 ) - ع ، ن : و توالد ( 3 ) - ن ، ج : بطريقى ( 4 ) - ع : يا سنگى تابد يا ( 5 ) - ع : تا منجلى شود - تا منحل شود تا - ن ، ج : تا منحل شود يا ( 6 ) - م : اثر ( 7 ) - ع : و سنگى ( 8 ) - ع : جواهرات ( 9 ) - ع : مىگردد ( 10 ) - م : با اخلاط ( 11 ) - ع : بلورهائى ( 12 ) - ن ، ج : و هرچه مانع مىباشد بضرورت او را رعايتى بايد